سفارش تبلیغ
کیف موبایل Angry Birds
یک کیف موبایل شیک و جذاب با برند معروف و با کیفیت Golla، دارای جای هندزفری و کارت اعتباری
دستبند بلوتوث ویبره
وقتی گوشی شما زنگ بخورد شماره تماس طرف مقابل روی دستبند نمایش یافته و دستبند می لرزد.
اسپیکر فلش‌خور
اسپیکر شارژی کوچک دارای ورودی usb برای پخش فلش مموری و فایل های microSD
دستبند بلوتوث ویبره
پنجره انتظار
سینه خردمند صندوق راز اوست و گشاده‏رویى دام دوستى و بردبارى گور زشتیهاست . [ یا که فرمود : ] آشتى کردن ، نهان جاى زشتیهاست و آن که از خود خشنود بود ناخشنودان او بسیار شود . [نهج البلاغه]
 

دوشنبه 24 دی 86 , ساعت 11:50 عصر

 


محرم ماه ایثار و از جان گذشتگی است!


ماه عشق و شور و فریاد است! ماه سرافرازی بر فراز نیزه هاست!




دوشنبه 24 دی 86 , ساعت 11:12 عصر
باز باران::.. ..."باز باران باترانه...

 می خورد بر بام خانه" یادم آید کربلا را دشت پر شور ونوا را


 گردش یک ظهر غمگین


گرم و خونین


 لرزش طفلا ن نالان زیر تیغ و نیزه ها را


باز باران با صدای گریه های کودکانه


 از فراز گونه های زرد وعطشان


 با گهرهای فراوان


می چکد از چشم طفلان پریشان


پشت نخلستان نشسته


 رود پر پیچ وخمی در حسرت لبهای ساقی


 چشم در چشمان هم آرام وسنگین


می چکد آهسته از چشمان سقا برلب این رود پیچان


 باز باران


 باز باران با ترانه آید از چشمان مردی خسته جان


 هیهات بر لب از عطش در تاب و در تب


 نرم نرمک می چکد این قطر ه ها روی لب


شش ماهه طفلی رو به پایان


  مرد محزون دست پر خون


 می فشاند از گلوی نازک شش ماهه بر لب های خشک آسمان


باچشم گریان


باز باران


 باز هم اینجا عطش آتش شراره


 جسمها افتاده بی سر پاره پاره


 می چکد از گوشها باران خون و کودکان بی گوشواره


 شعله در دامان و در پا می خلد خار مغیلان


وندرین تفتیده دشت وسینه ها برپاست طوفان


 دستها آماده شلاق وسیلی


 چهره ها از بارش شلاقها گردیده نیلی


 وندرین صحرای سوزان می دود طفلی سه ساله


 پر زناله


 پای خسته دلشکسته


 روبرو بر نیزه ها خورشید تابان


می چکد از نوک سرخ نیزه ها برخاک سوزان


 باز باران


 باز باران


.قطره ...قطره...


 می چکد از چوب محمل


 خاکهای چادر زینب به آرامی شود گل


 می رود این کاروان منزل به منزل


 می شود از هر طرف این کاروان هم سنگ باران


آری آری باز سنگ و باز باران


آری آری


تا نگیرد شعله ها دردل زبانه


تانگیرد دامن طفلان محزون را نشانه


 تانبیند کودکی لب تشنه اینجا اشک ساقی


بر فراز خیمه


برگونه ها


بر مشک ساقی


کاش می بارید باران


جمعه 21 دی 86 , ساعت 5:6 عصر


بسم رب الحسین

سلام. دلم گرفته است، آسمان در گلویم زندانیست، دلم از مژه‌هایم جاریست، و چشمهایم در لحظه تاریخ، بی تو باریده است.
درمن، تمام بتهای تاریخ شکسته است، هر چند بت‌پرستان مدرن هر لحظه بتی را علم می‌کنند .
دلم، این" حسین آباد"، دیریست که بهانه تو را می‌گیرد و نامت را عاشق شده است. دلم برای تو تنگ شده است، نه از آن جهت که دردی دارم، بلکه بدان علت که بی دردی جهان، جوانی‌ام را پیر می کند.
جهان دوباره نام تو را میطلبد و کربلایت را، تا سربریده‌ات منزل به منزل خدا را نازل کند، و آینه در آینه نفست پژواک شود.

من، نه تو را زنجیر میزنم و نه برسینه می‌کوبم، بلکه تو را عاشقم تا دستم را بگیری و پس کوچه های روشن زندگی را راهنمایم باشی.
نام تو خورشیدی است که زمین با تمام کوههایش به طوافش احرام بسته است. من تو را نه می‌گریم و نه می‌خندم، می‌گریم برچشمهایم که جز تو را دیده است و می‌خندم به اشکهایم که جز به دنبال تو دویده است.
از تو همان"هیهات من الذله" کافیست، تا جهانی را شاه چراغ باشد و تمام درهای بسته را شاه کلید، و تمام زمینهای سرد را آفتابی که حیات را برویاند.
راستی تو در آن ظهر مقدس و گرما ریز، که هزار صبح تا قربانگاهش دویده‌اند، چه دیدی که نازکای گلویت هزار تیغ کج آیین را پاسخی درست شد؟
تو در آن خاک آسمانی، آن گودال سربلند چه چیز را تماشا شدی که سرشارتر از همیشه تا کوفه، تا شام، تا هر کجا که "ظلم آباد" است خدا را آیه آیه باریدی؟
توچه دیده ای که عاشق‌تر از همیشه خدا را رصد شدی؟
کدام جام ، سیرابت می‌کرد که دجله و فرات حقارت خود را گریستند و تا لبهایت بالا نیامدند؟
کدام خورشید در دلت میوزید که تمام شبها را یک تنه به مبارزه طلبیدی ؟
کدام دریای عطش در تو جاری بود که فرات هم پاسخگوی تشنگی‌ات نبود؟
تو در کدام ارتفاعی که هیچ بحری تا گلویت ارتفاع نیافت؟
تو در کدام باران باریدی، از کدام ابر مقدس، که جهانیان نام تو را بر لب ترانه می‌کنند؟ تو از کدام آسمان آمدی که روح بلند تو را هیچ قصیده‌ای گنجایش نیست؟


نام تو واژه‌ای است که ناگهان سلام را بر لبها جاری می‌کند. و آبها از ازل تا ابد شرمساریشان را برخاک می‌گریند.
تو کیستی که دستها از آسمان به یاد تو برسینه می‌بارند؟
تو کیستی که با ذکر تو زنجیرها تا شانه‌های زلال کودکان هبوط می کنند؟
بارانی از تو شهر را به خود مشغول کرده است، نام شریف تو دلها را تا مژه‌های سنگین بالا می‌آورد.
مهربان! من تو را بزرگتر از آن می‌بینم که اشکهایم لایقت شوند، تورا حاضرتر از آن می‌دانم که در فراقت ببارم.
تو را عاشقم آنسان که در قتلگاه خروشیدی، نه آنسان که خلقی تو را تشنه می‌بینند. تو را به خاطر ایمانت که سرشاری بهار را شرمنده کرده است، و عطشانی آگاهانه لبهایت که دریا را به خجالتی ابدی دچار نموده است، و زلالی رسالتت عاشقم.


 



چهارشنبه 12 دی 86 , ساعت 1:13 عصر


هر دری بسته شود جز در پر فیض حسین                    این در خانه عشق است که باز است هنوز


 




سه شنبه 8 آبان 86 , ساعت 3:42 عصر

اینک نیز ما رسالت خود را با دنیایی مجازی در عالم ارتباطات یافتیم و پا در معرکه ظهور نهادیم.

باشد تا همراهی و یاری حق ما را به سرمنزل سعادت برساند/////////////////



لیست کل یادداشت های این وبلاگ